|
خوب...من هنوز زندم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 9:28 PM توسط تنها |
به یاد ایام قدیم باز هم برمیگردم به همین وبلاگ.دوستش دارم چون اون موقع که این وبلاگو ساختم خیلی بچه بودم + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 1:47 PM توسط تنها |
دلم وبلاگ خودمو می خواهد + نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 9:45 PM توسط تنها |
من همیشه دلم میخواست تمام احساستی رو که دلم نمی خواست کسی بدونه رو یه جا بنویسم و جایی بهتر از وبلاگ پیدا نکردم.اما حالا دیدم وبلاگنویسی هم دیگه جای امنی واسه نوشته هام نیست من نمی نویسم واسه همه تا بخونن و بهم یا بخندن یا بخوان نظر بدن
+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 6:28 PM توسط تنها |
ساعت : 8 شب .. مکان: چهاراه آپادانا پنج شنبه:(داشتم از کلاس برمی گشتم که..) تاکسی میاد و من یک زن و شوهر جوون یک دختر جوون از نوعه خفن میادبالا(داشت با موبایل حرف میزد).قیافه راننده تاکسی وحشتناکه و مثله مردای دوره قاجار می مونه دختره هنوز داره با موبایل حرف میزنه!و همه دارن به حرفاش گوش میدن. -سهیل خیلی دلم واست تنگ شده بود -من تا ساعت 3 و 4 دارم با تل میحرفم با دوستا دانشگاهم -دبی؟؟اره تو اسفند میرم با بچه ها -تو داری میری ترکیه؟اره ترکا خوشکلند(داره زور میرنه تهرانی حرف بزنه اما حاله همه بد میشه از این طرز حرفیدن -خیلی وقته منو ندیدیاااا..ای شیطون. -من خوشکلم؟؟؟ سهیل قطع میکنه و ترانه زنگ میزنه.. -ترانه بهت میگم بزارش کنار..اون اشغاله واسش اس-ام-اس بده بگو... امیر زنگ میزنه: -سلام امیر عزیزم تویی؟ -من تو تاکسی -اره تنهام -12 میای پارتی؟ماله کیه؟ میام.بای سینا: سینا کجایی گلم؟ اره میرم خونه با ماشینه دوستمم!!!!!! بای..فرا بیای گود بای پارتیه...! رسیدیم سر چهاراه و دیگه کسی زنگ نزد.میگه منکرات اینجاس با سه تا دوستام...من نمیدونم چرا اینا گیرن. راننده تاکسیه میگه:درست بیا بیرون من چند بار دادگاه رفتم!!!!!!!!اخه این چه وضعه؟؟!!(اینو راست گفت) اون دفعه منو به خاطر اینکه موهامو نقره ای کردم گرفتن راننده میگه:تاوقتی این مملکت هست باید تابعش باشیم..توی خیابوت توحید چند شب پیش یکی مست بود....گرفتنش بعد...!!!!!! من باید پیاده بشم.میرم و توی نظر پره از ادمهای فشن!یکی موهاش اسپایکیه یکی کچله یکی...! میرسم خونه و دوستم زنگ میزنه..تو حرفاش میگه دیگه نمیخواهم سیگار بکشم اما اون هرووز 5 -6 تا استفاده میکنه .میپرسم کجایی میگه با بچه ها کنیاک میخوریم + نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 9:51 PM توسط تنها |
|
| ||||||